چند کلمه با تاتر شهرم
"بنام آفریدگار هنر و زیبایی"
تئاتر خشونت
لاشه ی حیوانی نجیب که تخم مگسی را در خود بپرورد لایق بوسه ی آفتاب است.
"بنام آفریدگار هنر و زیبایی"
تئاتر خشونت
لاشه ی حیوانی نجیب که تخم مگسی را در خود بپرورد لایق بوسه ی آفتاب است.
سطل آشغال بزرگی گوشه ای از پارک ایستاده است. مردی نزدیک میشود و ته مانده ی آب بطری اش را مینوشد و بطری را کنار سطل آشغال زمین می اندازد. سطل آشغال بلافاصله لگدی به او میزند. مرد متعجب بر میگردد ولی چیزی نمی بیند.
قسمت اول: حقیقت
صحنه 1
اتاقی کوچک با تزیینات ساده ومحلی. تبری بر دیوار و صندوقی در انتها. هاوار تفنگ شکاری کهنه ای را تمیز میکند و نیشتمان مشغول دوختن پیراهن کوچکیست.
صحنه: صدایی نامفهوم اما مهیب و بلند. نور که می آید خرابه ای از یک خانه را می بینیم که مختصر دودی هم از آن بلند میشود. زن و مردی سراسیمه به خرابه نگاه میکنند. هر دو بغض کرده اند.
1.
ملک الکلام مجدی پشت میز کارش نشسته است و مینویسد.