نمایشنامه عروس باران
بایدهای تئاتر
"باید های ضــروری _ ضـــرورت باید ها"
نمایشنامه یک قطره خون
نمایشنامه دستهایت را به من بده.
کسی روی صحنه دور خود مچاله شده است. مرد نیست. زن هم نیست. طنابی از بالا به دور کمرش بسته است.
عرض شرمندگی برای دوستان1
بنام عشق از عالم هستی
چند کلمه با تاتر شهرم
"بنام آفریدگار هنر و زیبایی"
تئاتر خشونت
لاشه ی حیوانی نجیب که تخم مگسی را در خود بپرورد لایق بوسه ی آفتاب است.
نمایشنامه سطل آشغالی که دست نداشت.
سطل آشغال بزرگی گوشه ای از پارک ایستاده است. مردی نزدیک میشود و ته مانده ی آب بطری اش را مینوشد و بطری را کنار سطل آشغال زمین می اندازد. سطل آشغال بلافاصله لگدی به او میزند. مرد متعجب بر میگردد ولی چیزی نمی بیند.
نمایشنامه ضد بشر
قسمت اول: حقیقت
صحنه 1
اتاقی کوچک با تزیینات ساده ومحلی. تبری بر دیوار و صندوقی در انتها. هاوار تفنگ شکاری کهنه ای را تمیز میکند و نیشتمان مشغول دوختن پیراهن کوچکیست.
نمایشنامه خانه ای که خراب شد.
صحنه: صدایی نامفهوم اما مهیب و بلند. نور که می آید خرابه ای از یک خانه را می بینیم که مختصر دودی هم از آن بلند میشود. زن و مردی سراسیمه به خرابه نگاه میکنند. هر دو بغض کرده اند.